بایگانیِ سپتامبر, 2008

Orion-Ring Model

سپتامبر 30, 2008

بسياري از پروژه‌هاي e-development -آنهايي كه از ICT براي توسعه اجتماعي-اقتصادي بهره مي‌برند-تاكيدبسيار زيادي بر فنآوري مي‌كنند. اما اين اشتباه است. فنآوري مي‌بايد در متن خودش فهميده شود: تصوير زير مدل حلقه پياز را نشان مي‌دهد:

 

چهار درس اصلي از اين مدل براي e-development وجود دارد:

1-      اطلاعات در قلب مدل قرار دارد: براي درك نقش ICT در توسعه، يك نقطه شروع درك نقش اطلاعات است و پس از آن فنآوري. («زنجيره اطلاعات» ساختار اين مدل را كامل مي‌كند)

2-      همه فنآوري‌ها كه با اطلاعات كار مي‌كنند را در بر دارد:  بسياري از سيستم‌هاي اطلاعاتي در زندگي مردم هنوز بر فنآوري‌هاي غير ديجيتال متكي اند. بسياري از آنها هم غير رسمي اند. (همه فنآوري‌هاي ديجيتال در شكل نيامده است)

3-      سيستم‌هاي اطلاعاتي نه فنآوري‌هاي اطلاعاتي ارزش افزوده مي‌آفرينند: فنآوري اطلاعات تنها يك جعبه به درد نخور گوشه اتاق است تا وقتي كه آنچه آنرا سيستم اطلاعاتي مي‌كند، به آن افزوده شود؛ اطلاعات براي بكاربردن، افراد براي كار كردن با آن، فرآيندها براي كمك و همكاري در آن.

4-      سيستم‌هاي اطلاعاتي در يك بافت قرار مي‌گيرند: سيستم‌هاي اطلاعاتي درختاني اند كه ريشه در خاك سازمان‌ها، نهادها و محيط سياسي، اقتصادي، فرهنگي دارند. دو نكته هم در اينجا قابل برداشت است:

الف) بافت بايد ارزيابي شود

بسياري از e-dev ها به دليل فاكتورهاي بافتي شكست مي‌خورند: محدوديت‌هاي قانوني و حقوقي، الزامات اقتصادي و زيرساختي، فاكورهاي فرهنگي و فراي اينها سياست. مسووليت در نظر نگرفتن بافت در پروژه‌ها بر عهده پيشنهاد دهنده، طراح و پياده‌سازي كننده است.

ب) نمي‌توان راه‌حل‌هاي e-dev‌را تنها كپي برداري كرد 

اگر شما در ختي را از ريشه جدا كنيد و در خاك ديگري فرو بريد نتيجه اش قابل پيش‌بيني است؛ يك پيوند شكست خورده. يعني تنها با كشاندن راه‌حل‌هاي يك بافت به جاي ديگري نمي‌توان گمان كرد كه در بافت ديگر هم آن راه‌حل جواب دهد. هر بافتي با ديگري تفاوت دارد و مي‌بايد روي هماهنگي بافت و سيستم كار شود. براي مثال كاري كه در بخش خصوصي انجام بگيرد ممكن است در بخش همگاني يا NGO كار نكند. سفارشي كردن (Customised) ، محصولات آماده (off the shelf) نيست و همساز كردن (Adapt) اقتباس كردن (Adopt) نيست.

منبع Richard Heeks

 

 

 

 

 

 

Michael Clarke

سپتامبر 20, 2008

مجله Telecenter Magazine  با مايكل كلارك  مصاحبه كوتاهي در مورد آينده ICT4D انجام داده است. ايشان داراي دكتراي در رشته انگل‌شناسي اند و مدت 15 سال هم در نقش‌هاي مديريت و هدايت برنامه‌هاي ICT كار كرده اند. از آوريل 2008 نيز رييس بخش ICT4D سازمان IDRC (International Development and Research Centre) كانادا و به عنوان مدير GKP (Global Knowledge Partnership) انتخاب شده است.

در مورد آینده ICT4D گفته که مهمترین موضوع کماکان «دسترسی» خواهد بود؛ اما بر خلاف گمان عمومي نه دسترسي به زيرساخت‌ها، بلكه دسترسي به ايده‌ها، انسان‌ها، شبكه‌ها، اطلاعات و مكالمات. بنابراين تمركز روي دسترسي به دانش است تا به خود ICT. همچنین حروف «I» و «C» را در ICT4D حروف بزرگ ، T را جزو حروف کوچک و D را حرف بزرگتر از بقیه می داند.

The Information Chain

سپتامبر 6, 2008

ICT‌ در توسعه ؛ مدل زنجيره اطلاعات

براي درك گستره كامل فعاليت‌ها و منابع لازم براي اطلاعات در همكاري براي توسعه، دانستن زنجيره اطلاعات ضروري است

ما با داده‌ها شروع مي‌كنيم؛ آمار و ارقام پردازش نشده كه شايد قابل استفاده باشند و شايد نباشند. افراد بايد بتوانند به اين داده‌ها دسترسي داشته باشند، نسبت‌شان را ارزيابي كنند و در تصميمات ويژه بكار برند. تنها پس از اين مي‌توان آنها را اطلاعات شمرد و تنها اگر پس از اين مؤثر بوده باشند، مي‌توانند در توسعه نقشي داشته باشند.
از زنجيره اطلاعات براي ارزيابي اثربخشي (كارايي) پروژه‌هاي e-development استفاده مي‌شود و مي‌توان فهميد كه چرا برخي از چنين پروژه‌هايي در رسيدن به تاثير مورد توجه خود، شكست مي‌خورند.:
• در بدترين حالت آنها اجزاي فنآوري منابع اقتصادي را نشانه‌گيري مي‌كنند. اين تنها بر يك قسمت از عمليات دسترسي(access) اثر مي‌گذارد. ICT به خودي خود هيچ تاثيري بر منابعي كه از قلم افتاده‌اند و نيز ديگرعمليات اين زنجيره اطلاعات كه ناقص و نارسا انجام شوند، ندارد.
• پروژه‌هاي برتر بر توليد محتواي محلي و مهارت‌هاي ICT تلاش دارند. اما اين هم تنها كافي نيست. در واقع اين موضوع تنها عمليات دسترسي را هدف قرار داده است و گواهي براي تكميل شدن نهايي زنجيره اطلاعات نيست.
همواره براي اطمينان از كارگر بودن زنجيره اطلاعات، توسعه گران به چهار مجموعه منابع نياز دارند:
• منابع داده‌اي: داده‌هاي مناسب براي استفاده در گام نخست
• منابع اقتصادي: پول، مهارت و فنآوري براي دسترسي به داده‌ها
• منابع اجتماعي: انگيزه، جسارت و دانش براي دسترسي، ارزيابي و بكارگيري داده‌ها
اغلب چنين منابعي وجود نداند. مثال‌هاي زير مربوط به گروه‌هاي ضعيف مي‌شوند:
• داده‌ها در دسترس نباشند:
مربوط به اعضاي گروه شامل قيمت‌ها، بهترين نمونه‌ها، طرح‌هاي مالي و پشتيباني، مشتريان كالا و توليد …
• داده‌ها در دسترس باشند ولي اعضاي گروه به آنها دسترسي نداشته باشند:
افراد نمي‌دانند كجا مي‌توانند جزئيات مربوط به طرح‌هاي پشتيباني دولت را پيدا كنند. يا آنكه از پس داشتن چنين اطلاعاتي بر نمي‌آيند.
• داده‌ها در دسترس باشند ولي اعضاي گروه نمي‌توانند انها را ارزيابي كنند يا بكار برند:
افراد محتوا و نسبت چيزهايي را كه در دسترس دارند نمي‌دانند
• اطلاعات توليد مي‌شود ولي اعضاي گروه نمي‌توانند روي آنها كاري انجام دهند:
افراد بازارهاي جديد را شناسايي مي‌كنند اما از عهده مواد يا هزينه‌هاي حمل و نقل لازم براي عرضه در چنين بازارهايي برنمي‌آيند.
بنابراين اينكه پروژه‌هاي e-development حول زنجيره اطلاعات طراحي شوند، بسيار برجسته مي‌شود. آنها براي آنكه داده‌ها را به عمل مؤثرتبديل كنند، نياز به ترسيم و تدارك تمام منابع لازم‌شان در بسته زنجيره اطلاعات دارند. تا زمانيكه چنين نشود ICT پتانسيل‌هاي توسعه‌اي خود را بروز نمي‌دهد.
منبع :
Richard Heeks

Pulling and Pushing Model

سپتامبر 6, 2008

ICT‌ در توسعه ؛ مدل فشار و كشش

push pull model

push pull model

مدل تامين (فشار) و تقاضا (كشش) در بسياري از گروه‌هاي e-development لحاظ نمي‌شود. به عنوان نمونه از اين منظرطرح كار WSIS هم نمونه‌هاي قابل توجه‌اي دارد كه در آنها اثري از «تقاضا» وجود ندارد:
تامين محيطي (سياست ها، راهبردها، قانون‌ها)، تامين منابع (شبكه زيرساخت، پول، دانش، اعتماد، مهارت و ظرفيت‌ها)، تامين سازوكارها (شركاي دولتي-خصوصي يا چند بخشي) و كاربردها (كتابخانه‌هاي ديجيتال، e-commerce، e-health، e-government ). در حاليكه هيچ تاكيدي بر تقاضا وجود ندارد. اثري از تلاش براي ارزيابي، براي برآورده شدن تقاضاها وشبيه‌سازي تقاضا وجود ندارد.
برخوردهايي در همين سطح در بسياري پروژه‌هاي اي-توسعه نيزوجود دارد. بسياري ازاين قبيل كارها حول موضوع تامين و كمك به ايجاد يك كاربرد (application)‌ قرار دارند؛ هماهنگي‌هاي پولي، نصب سخت افزار، ايجاد نرم‌افزار، آموزش مهارت‌ها. اما طرف تقاضا كار ناچيزي انجام مي‌شود يا اصلا كاري انجام نمي‌شود: تحقيق بازار مناسب پيش از اقدام، همكاري و دستياري حرفه‌اي با بازاريابي appها پس از اقدام، ارزيابي تقاضا يا نمونه‌سازي هنگام پياده‌سازي.
برخي براي خانه تقاضا در نمودار بالا، از روي آناليز نيازها راهي مي‌جويند. اما نيازها رو به سوي تعيين دراز مدت از آنچه كاربران «مي‌بايد» تقاضا داشته باشند دارد و در واقع «بالا-پايين» است. در حاليكه آناليز خواسته‌ها كه در واقع «پايين-بالا» و كوتاه مدت است ، آنچه را كه كاربران «واقعا» تقاضا دارند مي‌پرسد.
تاثير اين مدل را در طرق گوناگون مي‌توان ديد:
• Telecenterها براي تامين اطلاعات به مشتريان فقير خود طراحي شده‌اند (نشانه‌گيري نيازي فرضي به عنوان تقاضايي متصور) مشترياني كه تنها با بازگشت به آموزش ICT، email و اتاق گفتگو نجات مي‌يابند ( خواست به عنوان تقاضاي حقيقي) .
• شكست‌هاي رايج گروه‌هاي e-dev در شناسايي حوزه تقاضاي حقيقي (مانند رشد انفجاري تقاضاي تلفن موبايل)
• به‌طور كلي همه پروژه‌هايe-dev اي به‌دليل نبود تقاضا در تداومشان شكست خورده‌اند.
بنابراين با تاكيد روي تامين و كاربرد، كساني كه در حوزه e-dev مشغول بكارند به چيزهاي مناسب و لازم مي‌پردازند ولي به‌صورت بخشي (جزئي). آنها نياز دارند به صورت متعادل به تقاضا نيز توجه داشته باشند. همچنين نه فقط با ديدي مبتني بر نيازها بلكه بر اساس خواست‌هاي درست فعلي هم.

منبع:Richard Heeks